تبليغاتX
هم کلاسی
 

تنها  اوست یگانه بی همتا 

یک جرعه ای  ؛ یارب بنوشانم ز ( تسنیم )  ....

 

---------------------------------------------

>>به وب خودت خوش اومدي<<

 

>>من/تو/hamkla30<<

---------------------------------------------

-------------------------

----------

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در بیستم فروردین 1387 و ساعت 6:2 بعد از ظهر |

در این پست قصد دارم به معرفی 20 راه بپردازم که با عمل کردن به آنها میتوانید نابودی سیستم و ویندوز خود را تضمین کنید! هدف من از معرفی این روشها عدم عمل به آنها از جانب شما بوده است! تا میتوانید از این راهها دوری کنید ، وگرنه...!

 

        حالا این اطلاعات را بخوانید :

 

1- سعی کنید در بین دوستان رکورد بزنید و از یک ویندوز خود تا چندین و چند سال استفاده کنید!

 

2- در اینترنت اکسپلورر بر روی هر لینکی که میبینید راست کلیک کنید و Open in New Window را انتخاب کنید!

 

3- هنگام بالا آمدن ویندوز سعی کنید تمامی بازیهای نصب روی سیستم خود را اجرا کنید!

 

4- آنتی ویروس خود را به هیچ وجه به روز نکنید!

 

5- پس از قرار دادن سیدی و باز کردن محتویات آن دکمه Eject سیدی را بزنید!

 

6- با دیدن هر پنجره تبلیغاتی روی آن کلیک کنید و از سایتهای ناآشنا دیدن کنید!

 

7- برنامه هایی ناآشنای ضدجاسوسی را روی سیستم خود نصب کنید!

 

8- در هنگام چت کردن فایلهای افراد با فرمت exe را دریافت کنید و باز کنید!

 

9- برنامه های اضافی و به درد نخور نصب شده روی سیستم خود را پاک نکنید!

 

10- از ابزارهای موجود در Start>All Programs>Accessories>System Tools به عنوان دکور استفاده کنید!

 

11- به اشخاص ناشناس اطمینان کنید و اطلاعات محرمانه خودتان را لو بدهید!

 

12- تا میتوانید سیدی خشدار در CD-ROM خود فرو کنید!

 

13- هر سایت ناآشنایی را که میبنید ایمیل خود را در آن ثبت کنید!

 

14- سعی کنید برنامه آپدیت ویندوز را به طریقی از کار بیندازید!

 

15- به رجیستری ویندوز رفته و فایلهای موجود در آن دستکاری کنید!

 

16- تمام سعی خود را بکنید که به اینترنت اکسپلورر وفادار بمانید!

 

17- فایلهای حیاتی ویندوز را دستکاری کنید!

 

19- کوکی ها و اطلاعات History خود را پاک نکنید!

 

20- و در نهایت اینکه توصیه های امنیتی را پشت گوش بیندازید! 

                                                                                                    

 

 

                                                                                                           امضا /hamkla30

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در بیستم فروردین 1387 و ساعت 5:34 بعد از ظهر |

دوشنبه اول مهر: امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید.
با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!

***
دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟" یکی از پسرهای کلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند!

***
چهارشنبه: امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!

 



***
جمعه: امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد!

***
سه هفته بعد شنبه: امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد!

***
سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت که حالا نباید به فکر ازدواج باشم. گفت که می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی که او نخواهد ازدواج کند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم می‌کرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

***
چهارشنبه: امروز یکی از پسرهای سال بالایی که دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی کرد، من هم بخشیدمش. به نظرم می‌خواست از من خواستگاری کند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش می‌شوم؛ اما من قبول نمی‌کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسی تنه نزند!

***
جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جوای تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم مسئولیت پذیر باشد!

***
دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال 2 تا کیک و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش که تو هم رفت فهمید که غیرتی است. حالا مطمئنم که او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم غیرتی نباشد، چون این کارها قدیمی شده!

***
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمی کنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم هی مرا امتحان نکند!

***
دوشنبه: امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش کرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم کردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم وفادار باشد!

238704.jpg 

***
شنبه: امروز یک پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زن دیگری نداشته باشد!

***
یکشنبه: امروز همان پسری که روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم که دیر یا زود از من خواستگاری می کند. کمی که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاری کنم و اجازه بگیرم که کمی با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم چشم پاک باشد!

***
ترم آخر : امروز هیچ کس از من خواستگاری نکرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اکبرآقا مکانیک بشوم.

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در بیستم فروردین 1387 و ساعت 5:30 بعد از ظهر |

هر چند که الان يه کمي ديره ولي سال نو مبارک!

اينم يه مطلب توپ (!!!) بعد از ۳۰ روز آپ نکردن!

خود آموز با كلاس شدن(براي آقايان)

1.ظهر خروس خون كه بيدار شديد به هيشكيه هيشكي سلام نكنيد.

۲.گوشي موبايلتون رو حتي ۰۰۰۱/۰ثانيه از خودتون دور نكنيد ويه سره smsو miss call بزنيد(اگه خطتون اعتباريه و شارژ نداره الكي رو دكمه هاش فشار بديد.ولي نه محكم!چون مثلا گوشي لمسيه)

۳.در صورت امكان اسمتون رو به اينگليش تغيير بديد مثلا داوود به ديويد

4.يادتان نره ديگر عباس شوكت خانم فقط از زري دختر همسايه نبايد خوشش بياد.خود تو هم همينطور!

5. با كلاس ها قليونارو نمي زنن زير بغل و يه مشت تخمه جاپوني تو هر سوراخه لباسشون پيدا نميشه(اگه با ديدن قليون رو طاقچه تحريك به استفاده از اون ميشيد كوزه ي شيشه ايي اونرو به يك گلدان مبدل سازيد.كلي كلاسيكه)

6. اگه حوصلتون از كانون گرم خانواده سررفت خانم رو ميبريد خونه ي مادر خانم و خودتون ميرن شصت نفري صفا(يادتون نره موقع برگشت كلي غر بزنيد كه تنهايي رفتن براي عيادت دوستتون اصلا حال نداد و كلي زن زليليتون رو به رخ خانم و خانوادش بكشيد)

7.دم كفتري موهارو پيرايش كنيد و سعي كنيد فكل ها از بالا 10سانت و از طرفين 5سانت خارج از كله باشد

 8.هر روز 2ساعت و 7 دقيقه را در آرايشگاه بگذرانيد (حالا اگه تو جيبتون شپش MCميزنه از بي پولي عيب نداره نا اميد نشيد فقط توي آرايشگاه آدمارو نيگا كنيد و ور بزنيد و خالي ببنديد كه شلوارتون رو عوض كرديد و پول توي جيبش نيست.عوضش كلي كلاس داره از آرايشگاه در مياين)

9.در صورت نياز, با قيچي به جون شلوارتون بيافتيد و سر زانو ها و هر جاي سالمشو نخكش كنيد(اين مورد توصيه نمي شود)

10.هميشه يه بسته آدامس همراه داشته باشيد (ترجيها اوربيت باشد تا خروس نشان)

11.هيچ موقع ساعت مچي نبنديد تا درصورت نياز براي مواقع آشنايي با يك مادمازل راهي وجود داشته باشد.

12.از هر سوراخي كه شده يك كاور گيتار بيس پيدا كنيد و آنرا ولو خالي با خود در هر مكان حمل نماييد(حتي wc)

13.همواره يا هندزفيري يا هر زقنبود ديگري كه در سوراخ گوش فرو ميرود را مورد استفاده قرار دهيد.(خودكار ,انگشت شست و از اين قبيل در ليست زقنبود نمي باشد)

14.زنجير بلندي كه با آن كليد هارو به جيب شلوار متصل ميكند را با يك عروسك يك وجبي خرس تعويض نماييد.(بررسي ها نشان داده ديدن جاسوويچي هايي از اين قبيل ذهن بيننده را به اين سمت منحرف مي سازد كه هديه ايي از مادمازل تسخير شده ي شماست)

15.رژيم سبزيجات را انتخاب كنيد چرا كه نه تنها كلاس دارد بلكه كمبود و كسري بودجه جبران مي شود

16.براي رنگ بندي در تيپ لباسي خود از رنگ هاي وق يا بوق استفاده كنيد مثل بنفش سير -قرمزآلبابويي-زرد ليمويي-سبز فسفري يا وزغي ويا از رنگ هاي بي حال مثل صورتي

17. 7كلمه از 10 كلمه ي حرف هايتان انگليش باشد مخصوصا در جملات عاشقانه(اگر مغزتون كشش داره چندجمله فرانسه را هم يادبگيريد مثل : je t'aime)

18.در مورد مدل ماشين پاتون رو از مگان پايين تر نذاريد(در مورد رنگش هم از ليست ارايه شده در رديف شماره 16 استفاده كنيد)توجه داشته باشيد بايد هر جايي از ماشين رو نگاه ميكنيد سي دي ريخته باشه.تصويري و بازي پلي استيشن هم بود ايرادي نداره.اسپورت بودن ماشين در اولويت درگيري هاي ذهني شماست.

19.روزاي برفي تيوپ سواري رو فراموش كنيد و به پيست اسكي بريد.اسكي بلد نيستيد اشكالي نداره.همين كافيه كه بليط ورديش توي وسايلتون پيدا باشه

20.توي داشبرد ماشينتون اينها رو بذاريد: ادكلن-پيپ و فندك نقره-كلي سي دي-نقشه ي يكي از شهراي اروپا-كتابچه ي شعر فرانسه-سوهان ناخن

21.يك تفنگ ساچمه اي براي شكار تهيه فرماييد.استفاده از تير كمون جيز ميباشد و پيگرد اخلاقي دارد.

22.كيف پول خاليتان را با انواع كارتهاي اعتباري بياراييد.(داشتن موجودي ضروري نمي باشد!)

عواقب بعدي اين متد مربوط به خود آموزان عزيز بوده و مولف به هيچ وجه هيچ گونه مسوليتي را به عهده نمي گيرد.

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در بیستم فروردین 1387 و ساعت 5:18 بعد از ظهر |

 

سلام حتما همتون فیلم ۳۰۰ و حواشی اون رو به خاطر دارید در این پست متن انگلیسی معرفی فیلمی رو گذاشتم که یه فیلم ضد ۳۰۰ یه. در اولین فرصت سعی میکنم ترجمه ی فارسیشم واستون تهیه کنم ضمنا فیلم رو میتونید از آدرس www.iranfiles.com/fa به صورت آن لاین بخرید امیدوارم خوشتون بیاد. 

 

Meet the Spartans  (2008)
Zero Stars
Directed by Jason Friedberg and Aaron Seltzer
Cast: Sean Maguire, Carmen Electra, Kevin Sorbo, Jareb Dauplaise, Travis Van Winkle, Ken Davitian, Diedrich Bader, Method Man, Nicole Parker, Phil Morris, Jim Piddock, Ike Barinholtz, Crista Flanagan, Hunter Clary, Emily Wilson.
2008 – 84 minutes
Rated: Rated PG-13 (for crude and sexual content, language and some violence).
Reviewed by Dustin Putman, January 25, 2008.

Words cannot accurately describe what a depressing experience each new film from spoof-laden writer-directors Jason Friedberg and Aaron Seltzer is. These two lucky bastards are the absolute dirges of modern cinema, cobbling together laughless visual and technical monstrosities that wouldn't pass muster in an amateur filmmaking school for the mentally disabled. And yet, due to a bored teenybopper youth market that will apparently go see anything rated PG-13 on a Friday night, their projects do well enough financially for Friedberg and Seltzer to again and again receive the money from studio 20th Century Fox to annually recreate their previous year's creative failure. 2006's hacky "Date Movie" at least had the benefit of the lovely Alyson Hannigan in the lead role, but 2007's worst picture, "Epic Movie," and now the "300"-inspired "Meet the Spartans" are beyond repair, so offensively atrocious in every facet that the act of watching them is akin to witnessing a tragic death occur before one's eyes while onlookers off to the side cackle and point.

There was a time when a slapstick movie relied on several things—a plot that poked fun at its source material while inventing fresh avenues for it to travel down; wickedly clever and intentionally outrageous dialogue; deadpan performances from actors who appeared to not be in on the joke; expert comic timing and polished editing, and a busy mise en scene that didn't skimp on making sure rapid-fire gags subtly occurred in the background of shots as well as in the front. 1980's classic "Airplane!" and 1988's "The Naked Gun" are prime example of how the genre can excel when there are dignified people at the helm who genuinely care about the quality of their products. Even as recently as 2003's "Scary Movie 3" (we will forget 2006's mediocre "Scary Movie 4" even happened), this spoof model was being closely followed and paying off. Well, that was then, this is now.

In "Meet the Spartans," Jason Friedberg and Aaron Seltzer's twisted version of a spoof is to follow the premise of a single past box-office hit and then inundate it with latent, nonstop homophobic stereotypes (didn't the portrayal of all gay people as skipping, dancing, hand-holding fairies who like to listen to Gloria Gaynor's "I Will Survive" go out of style in the disco era that song is from?), as well as joke-deprived pop-culture references that will be outdated by the end of its release date weekend. The end of its release date weekend, you say? Yes. The post-credits coda depicts an actor doing a bad impersonation of Sylvester Stallone in "Rambo," an obvious allusion to another film arriving in theaters on the very same day. Come to think of it, some of the references are already long past their sell-by date; one particular scene involving a locked-up chastity belt is stolen from Mel Brooks' 15-year-old "Robin Hood: Men in Tights."

If you recall the storyline to 2007's "300," you know the storyline to "Meet the Spartans." In ancient Greek times, tautly-abbed Spartan warrior Leonidas (Sean Maguire) must leave behind sexy wife Margo (Carmen Electra) and gather together as many men as he can find who are willing to fight against the invading Persians, led by Xerxes (Ken Davitian). The battle ensues. The end.

Now let me tell you what "Meet the Spartans" really is. Running just a hair over 60 minutes (followed by end credits that last—I kid you not—a staggering, world records-busting 19 minutes), the film mainly consists of actors standing on a single set that looks to be the size of a high school auditorium stage. As they continue to grow roots on this window-dressed set, they are confronted by 2006's and 2007's pop culture history happening before their eyes. Among those referenced that magically show up in front of Leonidas and his men: celebs Britney Spears, Paris Hilton, Lindsay Lohan and Dane Cook; "YouTube" sensation Chris Crocker; films "Happy Feet," "Shrek," "Stomp the Yard" and "Transformers;" television programs "American Idol," "Dancing with the Stars," "America's Next Top Model," "Let's Make a Deal" and "Ugly Betty;" video game "Grand Theft Auto," and the Ice Breakers liquid ice mints and Bud Light's "Real Men of Genius" ads. All of the above and more are not actually skewered, spun or cleverly lampooned in any way, they are simply recalled by the use of look-alike actors or verbatim line quotations (i.e. "Save the cheerleader, save the world," from NBC drama "Heroes") and expected to be amusing simply because the viewer "gets" them. Lest someone misses a reference or two, not to worry; it can be guaranteed that a person onscreen will spell it out by announcing what the reference is.

The actors, including Sean Maguire (TV's "The Class"), Carmen Electra (2005's "Cheaper by the Dozen 2"), and Ken Davitian (2006's "Borat") as the evil, multipierced Xerxes, flounder. They by and large do not understand how to pull off one-liners or physical comedy, though this may be because one-liners are scarce and the physical comedy is haphazardly directed, incompetently shot and rhythmlessly edited. Meanwhile, basic skills learned in any elementary filmmaking class are overlooked, including continuity and some of the most egregiously bad dubbing that has ever been put forth on a multiplex screen. When a long, piercing scream is recorded over a slow-motion medium shot of a character with their mouth closed, you sort of get the picture that all bets are off.

"Meet the Spartans" is a deadening atrocity, as bereft of ambition and wit as a comedy can get. The solitary earned laugh occurs within the opening minute and from there the only thing to be heard is the sound of embarrassed, uncomfortable silence. The film hasn't the foggiest idea what constitutes for genuine humor, a snide and tasteless remark about the late Anna Nicole Smith perhaps being its unimaginable nadir. Entertainment value is nonexistent as well; at least with a Uwe Boll movie like the recent "In the Name of the King: A Dungeon Siege Tale," the ineptitude is diverting and one senses that Boll's failure isn't for a lack of trying. Here, in a film meant to be funny, the viewer's reaction is one of despair and defeated mournfulness. Writer-directors Jason Friedberg and Aaron Seltzer have zero interest outside of the monetary funds the gig is earning them, and even less respect than that for their audience, who are counted on to bust a gut over the mere sight of two men kissing or Britney Spears shaving her head. In the year 2008, is this all it takes for something to open wide across the country on 2500 screens? Really? God help us. "Meet the Spartans" is a downtrodden cinematic vacuum—a sickening, derivative, shallow, condescending, worthless piece of utterly shit.
+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 2:51 بعد از ظهر |

سلام امروز واستون یه چیز جالب دارم کافیه کد زیر رو داخل آدرس بار این صفحه یا هر صفجه ای از IE که مایلید کپی کنید و با زدن کلید enter شاهد پرواز عکس های اون صفحه باشید.....

javascript:R=0; x1=.1; y1=.05; x2=.25; y2=.24; x3=1.6; y3=.24; x4=300; y4=200; x5=300; y5=200; DI=document.images; DIL=DI.length; function A(){for(i=0; i-DIL; i++){DIS=DI[ i ].style; DIS.position='absolute'; DIS.left=Math.sin(R*x1+i*x2+x3)*x4+x5; DIS.top=Math.cos(R*y1+i*y2+y3)*y4+y5}R++}setInterval('A()',5); void(0);
 
 جالبه حتما امتحان کنید!
 

 

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 9:19 بعد از ظهر |

دختران دانشجو در دانشگاههای دولتی

نكته : تمامي اين اتفاقات براي دانشجويان پسر هم مي افته پس لطفاً پز نديد !!

ويژگي هاي کلي: اين دختران از آن دسته دختراني هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه اي به اسم پسر غريبه هستند و تنها وسيله نقليه اي که سوار شده اند اتوبوس مي باشد.از نظر شکل ظاهري بيشتر شبيه مردان غيرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصيات دانشجويان دختر:

ترم ۱- اصولاً وقتي به آنها بگوييد با سه حرف (پ- س – ر) يک کلمه معني دار بسازيد مخ آنها ERROR ميدهد! چون فکر ميکنند تنها دانشجوي اين مملکت هستند عمراً کسي را تحويل نميگيرند. و تا وقتي که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبريد جوابتان را نمي دهند! طولاني ترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه تا خانه مي باشد.به  پسران همکلاسي به چشم خواستگار نگاه مي کنند. تمام کتب ترم اول را مي خرند و با دقت جلد ميگيرند. سوژه خنده دانشجويان ترم بالايي هستند. وقتي به آنها سلام ميکنيد به چشم يک مزاحم خياباني به شما نگاه ميکنند!(بي جنبن ديگه!!!) در فاصله بين کلاسها نان و پنير دستپخت مادر را ميل ميکنند تا انرژي بگيرند!

ترم ۲ – همچنان قادر به ساختن کلمات معني دار نميباشند! متوجه ميشوند به غير از آنها افراد ديگري نيز به اسم دانشجو تو اين مملکت هستند! به مقدار بسيار ناچيز از قطر ابروها کاسته ميشودولي سيبيل جزيي از اعضاي ثابت بدن مي باشد. سر کلاس متوجه موجوداتي عجيب و غريب ميشوند اما اسم آنها را نمي دانند. کماکان مسير دانشگاه تا خانه بدون هيچ کم و کاستي طي ميشود. نيمي از کتاب هاي ترم را ميخرند و نيمه ديگر را از کتابخانه ميگيرند. اگر به آنها سلام کنيد در جواب زمزمه نامفهومي ميشنويد با اين مضمون:سلام عليکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوي ترياي دانشکده رد ميشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

ترم ۳ - به معناي واژه پسر پي مي برند و با ماهيت آن موجودات عجيب و غريب آشنا مي شوند. به اين نکته حياتي پي مي برند که تنها استفاده WC قضاي حاجت نيست!!! سوژه خنده پيدا مي کنند. همه کتابها را از کتابخانه مي گيرند و متوجه ميشوند که تا ۴ جلسه ميتوانند سر کلاس غيبت کنند. مي فهمند که شهر خيلي بزرگ است و غير از خانه شان جاهاي ديگري هم دارد! تريا دانشکده تبديل به پاتوق آنها ميشود. در جواب سلام شما ميگويند سلام!

ترم ۴ – با واژه BF آشنا ميشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نيستند. ابروها نازک ميشودو سيبيل ناپديد! در ساعت هاي استراحت بين کلاسها و حتي وسط کلاس ها به WC ميروند!!!هميشه در دانشگاه از قسمتهاي “پر پسر” عبور ميکنند. شروع ميکنند به پرسيدن آدرس از پسراي خوش تيپ دانشگاه! (نکته:اگر ديديد که جلوي در آموزش يه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسيد پس: ۱- دختره ترم ۴ درس ميخونه. ۲-شما خوشتيپيد!! ۳ – يالا مخشو بزن ديگه چلمن!) شروع ميکنن به نوشتن جزوه ! هر ۲-۳ شب يکبار به خانه ميروند براي حاضري و به خاطر غر زدن هاي مامان بابا. (خوب پدر مادرن ديگه دلشون تنگ ميشه شما به بزرگي خودتون ببخشيد!) و تعويض لباس و بقيه روز ها خونه دوستشون درس ميخونن! (آره جون خودت ، بيچاره پدر ، مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما ميگويند: سلام.چطوري؟خوبي؟

ترم ۵ –يکي از اين موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست مي آورند اما چون تازه کار هستند بامبول هاي زيادي سرشان پياده ميشود!اصلاً سر کلاسها نمي روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند! چون BF دارند ديگه احدي را تحويل نميگيرند و درست مثل ترم يک ميشوند ( چون اين دفعه فکر ميکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده اين پسره افتاده تو بغل اينا! =آخر بي جنبگي) کوتاهترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه به کافي شاپ و سپس خانه ميباشد. از چهره مردانه گذشته تنها خاطره اي باقي مانده است! (اينجاست که ميگن مردونگي مرده!!!) به دليل افزايش آرايشات روي صورتشون اضافه وزن مي آورند و براي جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم ميکنند! يک ميز اختصاصي براي خودشان و BF شان در تريا دانشکده رزرو است!تابلو ميشوند. کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک مي شناسند. سند کميته انضباطي را به نامشان ميکنند! در جواب سلام شما (بعد از ۱۰ دقيقه!) مي گويند: اوا … سلام ببخشيد حواسم نبود(طرف داره عاشق ميشه و حواسش يه جاي ديگست….خاک بر سرت!)

دختران

ترم ۶ – خيلي تابلو ميشوند!عاشق ميشوند! مشروط ميشوند!!!

ترم ۷ – به طرز وحشتناکي تابلو ميشوند! در عشق شکست ميخورند!مشروط ميشوند!

ترم ۸– دوباره آدم ميشوند. ديگر تابلو نيستند چون جوانان مستعد ديگري جاي آنها را ميگيرند(من لذت مي برم ميبينم اين جوونا…….!) جاي جاي دانشگاه برايشان خاطره انگيز است. مثل بچه آدم اين ترم درس ميخوانند فارغ ميشوند. در به در دنبال شوهر ميگردند. به نگهبان جلوي در دانشگاه هم پا مي دهند. به اولين پيشنهاد جواب مثبت ميدهند و از چاله به چاه مي افتند!!!!

بعد از دانشگاه: ازدواج ميکنند و رخت بچه ميشورند !!

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 6:47 بعد از ظهر |

و اینم یه مطلب واسه این که هم یه چیزی یاد بگیرین همین که یه کوچولو بترسین چطوره؟

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

 مثلث برمودا و عجایب آن

مثلث برمودا محلی است وهم‌انگیز که در آن صدها هواپیما و کشتی در هوا و دریا ناپدید شده‌اند. بیش از هزار نفر در این منطقه وحشت گم شده‌اند، بدون اینکه حتی یک جسد یا قطعه پاره‌ای از یک هواپیما یا کشتی مفقود شده ، به جا مانده باشد.

موقعیت مثلث برمودا

مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا ۸۰ درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.
در غرب اقیانوس اطلس، در آن سوی سواحل جنوب شرقی ایالات متحده ، ناحیه ‌ای وجود دارد که به شکل مثلث است . این ناحیه از برمودا در شمال آغاز می‌شود و تا قسمت جنوبی فلوریدا امتداد می‌یابد ، سپس از سمت شرق با گذشتن از جزایر باهاما و پورتوریکو،به طول جغرافیایی ۴۰ درجه به سمت غرب کشیده می‌شود و دوباره به برمودا باز می‌گردد.

این ناحیه که به مثلث برمودا معروف است ،در لیست رازهای ناشناخته جهان به مکانی اضطراب انگیز وباور نکردنی به ثبت رسیده است . در این مکان بیش از صدها هواپیما و کشتی بدون آنکه کوچکترین اثری از آنان باقی بماند ، ناپدید شده‌اند . اغلب این حوادث از سال ۱۹۴۵ به بعد روی داده است و در طول ۲۶ سال اخیر بیش از ۱۰۰۰نفر در این ناحیه از جهان جان خود را از دست داده اند ، بی آنکه حتی اثری از جسد یکی از آنها یا نشانه ای از بقایای هواپیماها و کشتی‌های ناپدید شده باقی مانده باشد .
وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد. »
این محل فتنه‌انگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن ۶ هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر ۱۹۴۵ کسب کرد. ۵ فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.
آخرین پیامهای مخابره شده آنها با برج مراقبت حاکی از وضعیت غیر عادی ، عدم روییت خشکی ، از کار افتادن قطب نماها یا چرخش سریع عقربه آنها و اطمینان نداشتن از موقعیتشان بود. این در حالی بود که شرایط جوی برای پرواز مساعد بود و خلبانان و دیگر سرنشینان افرادی با تجربه و ورزیده بودند. با وجود مدتها جستجو هیچ اثری از قطعه شکسته ، لکه روغن ، آثاری از اجسام شناور ، خدمه یا تجمع مشکوکی از کوسه‌ها دیده نشد. هیچ حادثه‌ای چه قبل و چه بعد از آن ، تا این حد حیرت‌آورتر از ناپدید شدن دسته جمعی هواپیماهای مذکور نبوده است. در حوادثی مشابه در این منطقه ‌قایقها و کشتیهایی مفقود شده‌اند (قربانیان مثلث برمودا)، در برخی موارد هم فقط خدمه و سرنشینان ناپدید گشته‌اند.

منطقه وحشت

همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز می‌کنند. کشتیهای بزرگ و کوچک در آبهای آن در حال تردند و افراد زیادی برای بازدید ، به این منطقه مسافرت می‌کنند، بدون آنکه اتفاقی بیفتد. از طرف دیگر ، در دریاها و اقیانوسها در سراسر دنیا ، کشتیها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و می‌شوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقیه مناطق تفکیک شده است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانه‌ای وجود ندارد. ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدنهای بی دلیل ، بیشمار و نامعلوم روی نداده و به این خوبی ثبت نشده است.

مشاهدات و گزارشات

در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.
این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روییت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.
در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کرده‌اند.
در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. “خطری همانند یک خنجر هم اکنون … به سرعت می‌آید … ما نمی‌توانیم فرار کنیم …” در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.

علل واقعه

علل فرضی طبیعی
توضیحات و علل فرضی مختلفی درباره حوادث مثلث برمودا ارایه شده است که معمول‌ترین فرضیات بر اساس مرگ غیر طبیعی (زیرا هیچ جسدی تا کنون بدست نیامده است.) بنا شده است. این توضیحات عبارتند از:
جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا ، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی ، گویهای آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتیها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتیهای متعدد در یک منطقه نیست.

علل فرضی غیر طبیعی
دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرنده‌هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره زمین آمده‌اند، می‌تواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.
یکی از عجیب‌ترین پیشنهادات در این مورد بوسیله ادگار کایس ، پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست ، ارایه شده است. به عقیده وی قرنها قبل از کشف اشعه لیزر ، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده می‌کردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها ، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتیها ، هواپیماها و در نهایت نابودی آنها می‌گردد.
ام. ک. جساپ که یک فضانورد ، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام « در مورد بشقاب پرنده‌ها » ابراز می‌دارد که ناپدید شدن کشتیهای مشهور در مثلث برمودا ، به وسیله اجسام پرنده صورت گرفته است. وی مفقود شدن خدمه آنها را نیز به اجسام مزبور ربط می‌دهد. به عقیده جساپ یوفوها هر چه هستند، حوزه مغناطیسی موقتی ایجاد می‌کنند که دارای طرحی یونیزه شده است و می‌تواند باعث متلاشی شدن یا ناپدید شدن هواپیماها و کشتیها گردد. او روی این سوال کار می‌کرد که چگونه نیروی مغناطیسی کنترل شده و می‌تواند باعث نامریی شدن گردد. نظریه میدان واحد انیشتین او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اینها را کلیدی می‌دانست برای ظهور و محو شدن ناگهانی بشقاب پرنده‌ها و ناپدید شدن کشتیها و هواپیماها. ولی مرگ امکان ادامه فعالیت و نتیجه گیری را از جساپ گرفت و تحقیقاتش نیمه تمام ماند.

داستانی عجیب

حادثه‌ای در اثر اختلال زمانی در فرودگاه میامی رخ داد که هرگز توضیحی قابل قبول برای آن وجود نداشته است. این واقعه مربوط به یک هواپیمای مسافربری بود که برای فرود در باند آماده بود و با رادار مرکز کنترل هوایی ردیابی می‌گردید که ناگهان ده دقیقه از صفحه رادار ناپدید شد و سپس دوباره ظاهر گشت. هواپیما بدون هیچ واقعه‌ای فرود آمد و خلبان و خدمه از آنچه افراد پایگاه می‌گفتند ابراز تعجب کردند، زیرا تا آنجا که به خدمه مربوط می‌شد، هیچ اتفاق غیر عادی نیفتاده بود. جالب این که ساعتهای همه آنها حدود ده دقیقه از زمان واقعی عقب‌تر بود. در حالی که هواپیما درست ۲۰ دقیقه قبل از این واقعه وقت اصلی را کنترل کرده بود و در آن هنگام هیچ اختلاف زمانی وجود نداشت.
آیا مثلث برمودا و نقاط مشخص دیگر به صورت ماشینی عظیم عمل می‌کنند تا اختلالاتی بوجود آورند؟
آیا آنها می‌توانند گردابهایی را چه در داخل و چه در خارج از جو بوجود آورند که اجسام و اشیا به داخل آنها بیفتد و به بعد زمان و مکانی دیگر منتقل شوند؟

گذشته و آینده برمودا

به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمانهای متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین «دریایی از مقبره‌ها» ، «مثلث شیطان» ، «مثلث مرگ» ، «دریای بدبختی» ، «گورستان آتلانتیک» نامیده می‌شده است.
شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسانهایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو ۱۳ که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست، شده است. اینکه چرا وقایع عجیب این منطقه گزارش نمی‌شود، شاید به دلیل ایجاد رعب و وحشت عمومی باشد، شاید هم چون دلیل اصلی وقایع معلوم نیست، اتفاقات مربوطه بازتاب نمی‌یابد. البته در اغلب گزارشات ارایه شده هم سانسورهایی وجود دارد که اصل وقایع را سرپوشیده نگه می‌دارد.
دانشمند روسی مدعی کشف راز مثلث برمودا شد

دانشمند ژیوفیزیک و نظراتش

یک دانشمند ژیوفیزیک ساکن شهر وارونژ روسیه مدعی کشف یک علت طبیعی برای حوادث ناگوار مثلث برمودا شد.
به گزارش ایسنا، ولادیسلاو بوکریف، در این زمینه گفت: ویژگی عجیب مثلث برمودا توسط طبیعت برنامه ریزی شده است. یکی از شعبات جریانات گرم گلف استریم، با گردش در جهت عقربه‌های ‌ساعت در منطقه دریای سارگاسوف، روی می‏دهد. این حرکت به یادآورنده پرتاب کننده دیسک است که در آغاز خود می‏چرخد و تنها در لحظه ای که بالاترین سرعت زاویه ای را به دست آورد، دیسک را به جلو پرتاب می‏کند.
به نظر وی وجود میکرو و ماکرو گودال‌هایی ‌در این منطقه، مولد آشفتگی‌های ‌جاذبه ای و مغناطیسی می‏باشد که در نتیجه آن دستگاه‌ها ‌از کار افتاده و ارگانیزم انسان سنگینی ای را تحمل می‏کند که گاهی مرگبار است.
وی می‏گوید: چون در این منطقه، گردش آب در جهت عقربه‌های ‌ساعت است، برمودا همانند گرداب، اشیا را به سمت خود می‏کشد، یعنی بردار جاذبه به سمت عمق دریا و مرکز زمین است. برمودا برای وسایط نقلیه هوایی و دریایی تنها در زمان وقوع جزر در دریا خطرناک است. در این فاز، ابتدا گودال‌های ‌آبی و پس از آن گودال‌های ‌هوایی پدیدار می‏شوند. این وضعیت همانند فنجانی است که به طور ناگهانی انتهای آن را باز کنند. آب به سمت شکاف حرکت می‏کند و حرکتی گردشی به خود می‏گیرد و در امتداد خود، جریان هوا را می‏راند. این دانشمند ژیوفیزیک روسیه می‏افزاید: با دانستن فاز جریان مد و ویژگی تشکیل جریانات، می‏توان روشی را ایجاد کرد که وقوع حادثه را در این مثلث ناآرام، همچنین در سایر نقاط خطرناک جهان هشدار دهد.

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در یکم اسفند 1386 و ساعت 4:5 بعد از ظهر |

بسه دیگه تفریح و خندهحالا میخوایم یه کمی اطلاعات عمومی تونو افزایش بدیمچه جوری؟ با چند تا مطلب درست و درمون

-----------------**********************************----------------

اگر لپ تاپ دارید حتما شرایطی را تجربه کرده اید که دسترسی به منبع تغذیه وجود نداشته و مجبور بوده اید از باتری لپ تاپ خود استفاده کنید، برخی اوقات روشن نگه داشتن لپ تاپ با باتری اش فقط 15 دقیقه بیشتر تبدیل می شود به یک نیاز 100 درصد حیاتی، اینگونه مواقع چه می شود کرد؟ نکاتی بسیار ساده هستند که با رعایت آنها به شکل قابل توجهی کارایی باتری لپ تاپ شما افزایش می یابد و در لحظات بحرانی احتمالا شما را نجات خواهند، ناگفته نماند نگارنده ی این مطلب در حالی که لپ تاپش در حالت عادی 2 و نیم ساعت با باتری کار میکرد با رعایت برخی از این موارد این زمان را تا 4 ساعت نیز رسانده ^_^.

1- به طور مرتب Defrag کنید - هر چه هارد دیسک شما سریعتر عمل کند فعالیت کمتری میکند و در نتیجه میزان بهره برداری اش از انرژی باتری شما کاهش می یابد یکی از راه های مناسب برای بهبود عملکرد هارد دیسک Defrag کردن آن در زمان های متوالی و منظم است، پس در اینکار کوتاهی نکنید. ;-)

2- نور LCD را کاهش دهید - امروزه 99 درصد لپ تاپهایی که در بازار عرضه می شوند این قابلیت را دارند که نور LCD یا نمایشگر آنها را تنظیم کنید بهتر است زمانی که از باتری استفاده می کنید روشنائی LCD خود را روی کمترین حد ممکن قرار دهید، برخی از مدلها قابلیت کاهش میزان فعالیت CPU و بهره برداری اش از منبع تغذیه به شکل بهینه را دارا هستند اینگونه قابلیتهای جانبی لپ تاپ تان را در حین استفاده از باتری فراموش نکنید.

3- برنامه هایی که به صورت پنهانی و در پس زمینه اجرا می شوند را متوقف کنید - اگر آنتی ویروسی دارید که به صورت اتوماتیک شروع به اسکن کردن هاردتان می کند یا ابزاری مثل Google Desktop روی سیستم شما نصب است که به صورت دائم در حال ایندکس کردن فایلها و بررسی هاردتان است و... آنها را از کار بیاندازید. همه ی این موارد باعث فعالیت بیشتر CPU و کاهش کارایی باتری می شوند. همه ی ابزارهایی که اینگونه عملکردی دارند را در زمانی که از باتری استفاده می کنید غیر فعال نمائید.

4- سخت افزارهای اضافی را جدا کنید - ماوس های USB برخی از انواع Cool Disk ها و... را فراموش نکنید چون اینها نیز به منبع تغذیه نیاز دارند و از باتری شما استفاده خواهند کرد.


5- حافظه ی رم بیشتری به لپ تاپ خود اضافه کنید - هر چه حافظه ی Ram شما بیشتر باشد پروسه هایی که در حافظه ی مجازی یا Virtual Memory سیستم تان بارگذاری می شود کمتر خواهد بود، از آنجایی که حافظه مجازی و پروسه های موجود در آن هارد دیسک را درگیر می کنند باعث استفاده ی بیشتری از باتری شما می شوند در حالی که داشتن رم بیشتر اصلا سبب استفاده ی انرژی بیشتر نخواهد شد. از طرفی وقتی بخواهید برنامه هایی سنگین که نیاز به حجم بالایی از Virtual Memory دارند اجرا کنید داشتن مقدار بیشتری از حافظه رم می تواند به شما کمک بزرگی برساند و میزان مصرف انرژی را کاهش دهد.

6- هارد دیسک بر CD یا DVD درایو ارجحیت دارد- هر چقدر که هارد دیسک منبع تغذیه شما را ببلعد به پای CD یا DVD درایوها نمی رسد، ضمن اینکه وجود یک CD در داخل درایو حتی اگر در حال استفاده نباشد نیز می تواند هر از گاهی مزید بر علت گردد، اگر واقعا احتیاج دارید از یک CD یا DVD در زمانی که در حالت باتری قرار دارید استفاده کنید بهترین راه حل تهیه یک image از آن و اجرای image مذکور توسط نرم افزارهای درایو مجازی است.

7- پین های باتری خود را تمیز نگه دارید - بد نیست هر از گاهی پین های باتری خود را تمیز کنید این امر سبب نقل و انتقال بهتر و کامل تر جریان بین باتری و لپ تاپ میگردد و کارایی بهتر و بیشتر مجموعه می گردد.

8- از باتری خود مراقبت کنید - مراقبت از باتری نیز شرط مهمی است اگر از باتری زیاد استفاده نمی کنید فراموش ننمائید هر دفعه که باتری را شارژ میکنید این شارژ را بایستی هر دو یا سه هفته یکبار مورد استفاده قرار دهید در غیر اینصورت خیلی سریعتر از چیزی که فکرش را بکنید باتری دچار اشکال می شود. از طرفی شارژ یک باتری Li-on (لیتیومی) نباید هرگز به صورت کامل خالی شود و خالی شدن کامل شارژ باتری فقط در مورد مدلهای قدیمی توصیه می شود.

9- سیستم را Hibernate کنید نه Standby - قرار دادن لپ تاپ در وضعیت Standby در فاصله های زمانی که به آن نیازی نیست آنهم در حین استفاده از باتری می تواند سبب کاهش مصرف انرژی شود و از طرفی وقتی به آن نیاز شد بلافاصله کارتان را از سر بگیرید اما وضعیت Hibernate تقریبا سیستم را خاموش نگه می دارد و در زمان نیاز به آن به همان سرعت حالت Standby فعالش میکند.

10- به کاهش دمای لپ تاپ کمک کنید - هر چه دمای لپ تاپ شما کاهش یابد عملکرد بهتری خواهد داشت و هر چه عملکردش سریعتر و بهتر باشد کارایی باتری اش بیشتر خواهد شد، لذا همواره شبکه های ورودی و خروجی هوای لپ تاپ تان را تمیز کنید و لپ تاپ را در وضعیتی قرار دهید که هوا به شکل مناسبی در آن جریان پیدا کند.

11- Power Options ویندوز را تنظیم کنید - به Power Options در کنترل پنل ویندوز بروید و آن را به شکلی که مناسب می دانید تنظیم کنید اگر Power Schemes را در این قسمت روی Max battrey قرار دهید به صورت اتوماتیک تنظیماتی برگزیده می شوند که می توانند سبب حداکثر کارایی باتری شوند.

12- کارهای اضافی و همزمان را حذف کنید - اگر در وضعیت باتری زمانی که مشغول تایپ یک نامه هستید تصمیم گرفتید MP3 گوش کنید بهتر است از MP3 player خود استفاده کنید تا لپ تاپتان دلیلش هم که واضح است.

13- لپ تاپ مناسب خود را بخرید - اگر واقعا کسی هستید که طول عمر باتری برایتان حیاتی است بهتر است برای مدلهایی هزینه کنید که باتری شان کارایی بیشتر و قوی تر دارند مسلما برای اینگونه مدلها و این نوع باتری ها بایستی هزینه های اضافی را تقبل کنید.

14- شارژ و دی شارژ باتری - اکثر باتری های لپ تاپ های امروزی از نوع Li-on هستند و نیازی به اینکار ندارند ولی اگر از مدلهای خیلی قدیمی استفاده می کند دی شارژ کامل باتری و شارژ مجددش هر 15 روز توصیه می شود.

15- قابلیت Autosave را خاموش کنید - در حین کار با ابزارهایی مثل Word مایکروسافت و... قابلیت ذخیره اتوماتیک یا autosave را غیرفعال کنید این قابلیت سبب می شود هارد دیسک شما به صورت دائم درگیر باشد. اگر نگران این هستید که باتری تمام شود و هر آنچه انجام داده اید ذخیره نشده از بین بروند می توانید در همان قسمت Power options تنظیمات را به گونه یی تعریف کنید که در حین تمام شدن باتری سیستم Hibernate شده و اطلاعات شما دفعه ی بعدی که به جریان الکتریسته دسترسی داشتید مجددا در دسترستان باشد.

16- کاهش فعالیت کارت گرافیک -  پائین آوردن رزلوشن صفحه نمایش و غیر فعال کردن اسکرین سیورهای تجملی و ... می توانند سبب فعالیت کمتر کارت گرافیکی و در نتیجه افزایش کارایی باتری لپ تاپ گردند.

---------------------------------------------------------------------------------------------

منتظر مطالب بیشتر باشید

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در یکم اسفند 1386 و ساعت 12:16 بعد از ظهر |

سلام

بعد از کلی حرفای عرفانی و فلسفیحالا مهمونتون میکنیم به یه مطلب نسبتا با مزه امیدواریم خوشتون بیاد

(البته این حرفا رو زیاد جدی نگیرید)

------------------------**************************************-------------------------

يه چيزي كه همه مون ميدونيم اينه كه دخترها و خانمها * منبع احساسات هستن .
يعني همين جوري احساسات و رمانتيك بازي و ... ازشون ميريزه .
بادر نظر گرفتن احساساتشون و تمايل نشون دادن به اونها * بسيار خوشحال ميشن و
بر عكس با ناديده گرفتن اين مسائل * ضربه ميخورن ...براي همين بايد بدوني كه چه جوري
با خانومها برخورد كني تا از نظر روحي لطمه نخورن ...
مرگ... نيشتو ببند . فقط هيكل گنده كردي . موقع عمل عينهو اسب  توي گل مي موني ...
امروز تولدمه مگه يادت نبود ؟؟؟
امروز سالگرد ازدواجمونه يادت نبود ؟؟؟
امروز * سالگرد آشناييمونه يادت نبود ؟؟؟
امروز فلان روزه يادت نبود ؟؟؟
و ............................................

اين جملاتيه كه ورد زبون خانومهاست . براي خانومها اين ايام و امثال اونا * خيلي حائز اهميته
توجه داشتن به اين موارد و اهميت دادن به اونها * باعث خوشحالي و برعكس از ياد بردن و
بي توجهي به اينها * باعث رنجش خاطر خانومها و جريحه دار شدن احساساتشون ميشه ...
حالا توي يابو علفي همين طور راست راست راه برو  و  فكر شكمت باش ...
خب ... حالا تصور ميكنيم كه معجزه اي شد و از غيب خبر رسيد و يادت اومد  كه فلان روز تولد
دوست دخترته ... البته فرض ميكنيم ... چون ما در اين وبلاگ به محالات هم مي پردازيم ...!!!
تصميم ميگيري چه جوري خوشحالش كني ؟؟؟
بالاخره در همچون روزي خدا اونو به توي بز داده ... البته اول به پدر و مادرش بعد به تو ...
براش چه كار ميكني ؟؟؟
چه جوري سورپرايزش ميكني ؟؟؟

حالا ميپردازيم به كارهايي كه ميتوني براش بكني :

به مناسبت تولدش ميبريش به جزيره ي هاوايي ... چي ؟؟؟ خاك بر سرت .نميدوني كجاست؟
بذار يه كم در موردش برات بگم تا سوتي ندي ... فقط قد دراز كردي ...
اول از همه اينكه مطمئن باش با اتوبوس نميتوني بري ... بقيه شو  بپرس بهت ميگن ...
وقتي رسيدي به جزيره ي هاوايي *يه هتل شيك و هاي كلس ميبيني به نام هتل ((هالكولاني))
راستي حتما حدود 5 تا 10  ميليون دلار$  همراهت باشه وگرنه شوتت ميكنن بيرون ...
اونجا براي نيگاه كردن هم ازت پول ميگيرن ...اگه با نيگاه اول به هتل كپ نكردي *جايزه داري.
توي اون هتل تمامي امكانات به بهترين نحو موجوده ... مبلمان / سرويس غذاخوري / و بقيه موارد * از بهترين نقاط  دنيا گرد آوري شده ... وجب به وجب اين هتل رو معروفترين طراحان جهان ساختن... توي اين هتل پيشخدمتي 24 ساعته در اختيارتون ميذارن و هر نوع سفارشي كه
داشتين در سه سوت رديفه ...حتي اون پيشخدمت براتون غذاهاي محليتون رو هم درست ميكنه
البته كلاس بذار باز نري اونجا سفارش كشك و بادمجووون بدي ... يه چيز باحال سفارش بده...
راستي براي اقامت توي اين هتل شبي 2500 دلار ميگيرن ( فقط براي خواب ) ... در ضمن
كارتون خوابي هم ممنوعه ... در كل بهشتهيه براي خودش ... البته همچين نشه كه يادت از دوست دخترت بره ... مثلا تولد اونه ... روز مال اونه ... يكي دوهفته اي باشين بعد برگردين ...
پانشي همون روز اول بياي خونه ... البته انقده محيط نازه كه نميذاره برگردي ...
خب اين يه روش .......


ميتوني به جزيره ژادلاژيور هم ببريش ... ما بهش ميگيم جزيره ي ژوراسيك ... اخه اين جزيره
دوبعد داره ... يكي امروزي (2008)  * يكي هم ماقبل مسيح ... يعني در عين حال هم جديده هم
قديمي ...ميتوني هر قسمتش كه بخواي بگردي ...اينو كه ميدوني كجاست ؟؟؟ نه ؟؟؟
بميري تو ... فقط به درد لاي كپك نون ميخوري ...اين جزيره كنار درياي مديترانست ... وسط
قلب اروپا ...چشم اندازهاي قشنگ و بكري داره به سمت موناكو و نيس ...يعني حال ميكني
فقط ساعتها نيگاه كني *بدون هيچ كاري ... حدود 5-6 تا هتل پنج ستاره ي باحال توي اين جزيره
وجود داره كه جلوي يكي از اين هتلها به نام هتل رايز * سبزه كاريهاي پيچ در پيچي وجود داره
كه اگه با نقشه نري توش * گم ميشي ... اقامت توي  هتل شبي 1600 آب ميخوره (فقط خواب)
 امكانات اين جزيره هم خيلي خيلي مجهزه... يه بار پاشو برو ...   بلند شو ميگم !!! كپك

آخ آخ اين يكي خيلي باحاله ... جزيره ي گريت مركوري... يعني ته رويا ... اينو پيشنهاد ميكنم
البته اوناي ديگه هم خوبن ولي من با اين بيشتر حال ميكنم ...در اين جزيره به غير از هتل داران و
خدمه و خدمتكاران و عوامل سياحتي * هيچ شخص بومي از قبيل تارزان و بروبچزش وجود ندارند...براي ورود به اين جزيره بايد از كوههاي اتشفشاني و صخره هاي خفن رد بشين ...
اينجا جون ميده براي برو بچز جوون ... تيريپ اسپرت ...بعد از گذشتن از كوهها و بلنديها* ميرسين
به بهشت زميني ...همه چيز به نحو احسن وجود داره ...امكانات تفريحي تا دلت بخواد وجود داره هر چي كه بخواي ... هوي ي ي يادت از دوست دخترت نره ... براي اون اومدي و قصدت اينه كه
براي اون خاطره بسازي نه خود نره خرت ...براي اقامت توي هتل شبي 1700 پياده ميشي ...
ولي مي ارزه .. برو حال كن ...


آمانجنا هم عاليه  ... اينجا به بهشت انسانها معروفه...
وقتي وارد آمانجنا بشي ياد قصه هاي علي بابا مي افتي هتلهاش بصورت عربي و پله اي ساخته شده ... اين توي مراكشه واقع شده ... مراكش كه ميدوني كجاست ؟؟؟ خاك عالم ...
اين فاز بخاطر چشمه ها و درختهاي نخلش معروفه ... محيطش خيلي خيلي آرومه ... حال ميكني ... صبحها كه از خواب بلند ميشي نسيم خنكي توي پوزت ميخوره ...
 انقده  اين نسيم آروم بخشه كه جونت ميخواد بالا بياد ( از لطافتش ) ...
براي اقامت در هتل شبي 1400 پياده ميشي ...



هتل چهار فصل نيويورك هم بدك نيست ...  اين هتل جاي زيباييه و يكسري از امكانات مثل:
سونا و جكوزي و اتاق ماساژ و غيره بصورت رايگانه ...اينجا هم خوبه ولي يه كم سرو صدا هست
برعكس اون جزيره ها ... البته براي توي گوسفند خوبه ... ميتوني جفتك بندازي ...



 اصلا يه كار كن با هم برين يه  قهوه خونه اي /جگركي /
يه دست ديزي دبش  با 10 سيخ جيگر با چايي شيرين بزنين تو رگ و بياين خونه ...
اين  بهتره نه ؟؟؟ جون به جونت كنن بي كلاسي ... اون دختر به چي تو دلش خوش باشه ...
فقط بلدي راست راست راه بري و تو ذوق طفلك دختره بزني  ...
 راستي باغ وحش هم خوبه ... برو شايد پي به درونت ببري ...دوتا چيپس چي توز بيگيرخرت و خرت بخور...مال خودتو كه خوردي هجوم ببر به چيپس دختره ... عين گشنه ها ...
بعد نوبت هديه است...
هديه هم كه قربونش برم هميشه يادت ميره اگه هم يادت بمونه يا پولشو ميدي يا يه گل پلاسيده
از دم جوب آب  كش ميري ...
خره با نوع برخوردت ارزش طرف مقابلو ميرسوني ...كه چقد برات مهمه و ارزش داره...
همون قد ؟؟؟ خاك بر سرت ... تازه توقع داره كه بعد اين كارا  دختره  قربون صدقه ش بره و هزار بار بگه دوستت دارم و عاشقتم و ...
اگه از دختره اين چيزا رو نشنوه  هم شاكي ميشه ... خاك تو گورت ...
خلاصه از ما گفتن ... نگي نگفتي ...
پاشو برو بليط بگير برين باغ وحش ////.

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در سی ام بهمن 1386 و ساعت 10:56 بعد از ظهر |

!!!...خدايا با من قهري
....بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است
!!!-
خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم
!!!!-
بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
-
خدايا! سه رکعت زياد است!
-
بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو
-
خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد!
-
بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
-
خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
-
بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم

بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد
-
ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است
-
خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد
-
ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست
-
پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!
اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است
-
اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود
خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند
ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!
ولي باز هم خدا من رو مي بخشد
و باز هم ... !

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در سی ام بهمن 1386 و ساعت 1:21 بعد از ظهر |
شاید در زندگی برای هر کدام از ما موقعیت های فراوانی پیش آمده
 
باشدکه از آن به سعادت و خوشی و لذت یاد می کنیم و حتی خاطرات آن
 
لحظه ها برایمان شادی آور و دوست داشتنی است . اما در دفتر خاطراتم و
 
در حافظه ذهنی و احساسی ام هیچ لذت و سرخوشی برایم بالاتر از
 
یادآوری این حقیقت نیست که خدای من زنده است .
 
از زمانیکه این حقیقت وارد زندگی و فهم من شد به کلی دیدگاه ، خواسته
 
ها و هدف زندگیم زیر و رو شده است . وقتی بدانی که بزرگترین نیروی
 
هستی ، مهربانترین دوست ، تواناترین و زیباترین و دوست داشتنی ترین
 
معشوق هستی ؛ حقیقتاً حضور دارد و در همه لحظه ها بدون مزاحمت هیچ
 
دربان و حاجبی می توان او را ملاقات کرد و عاشقانه سر بر پایش گذاشت
 
نیاز ها را بر او عرضه کرد و دست مهربان و نوازشگرش را هر لحظه بر روح و
 
جان و قلب خود احساس کرد چنان سرمستی و سرخوشی بی نهایتی
 
وجودت را فرا می گیرد که دیگر خوشی های زودگذر رنگ می بازند و تنها
 
می توان آنها را فراز و فرودی از روند زندگی دانست .
 
کسی که از سرچشمه ای زلال و گوارا میتواند جانش را پرطراوت کند دیگر
 
گل آلوده های هر روزه سیرابش نمی نماید . و دیگر نگاهش به وسعت بی
 
نهایت او خیره مانده است .
 
اگر زیباترین منظر چشم انداز باشد به کدام حجت می توان نگاه را به جانب
 
دیگر چرخاند و از لذت دیدار بی نصیب ماند .
 
اما خصوصیات خدای زنده چیست ؟
 
او می بیند ، می شنود ، فعال است ، پاسخ می دهد ، محبت می کند ،
 
تعلیم می دهد ، سخن می گوید ، هدایت می کند .
 
او تنها در آن دور دستها ،در افسانه ها ، در خیالات و اوهام و در ورای
 
آسمانها نیست . او حضور دارد و حضورش حتی در زمین خاکی ما لمس می
 
شود . در شهر ما ، در کوچه های ما ، در خانه های ما و در قلبهای ما حضور
 
دارد و این حضور یک بودنِ فعال است بودنی که اگر آن را ببینیم بالاترین لذت
 
هاست برترین سعادتهاست و با هیچ سروری قابل قیاس نیست .
 
همینکه بدانی او نیاز هایت را می داند ، به درد دلهایت به راستی و حقیقتا
 
اگر او را بخوانی گوش می دهد . و برتر از همه اینکه سخن می گوید و
 
پاسخ می دهد دیگر خواسته و آرزویی جز او نمی ماند . زیبا ، مهربان ،
 
دوست داشتنی و عاشق ، با محبت با گذشت ، بینا ، شنوا و ...
 
تا بحال به خدای زنده فکر کرده بودید ؟ آیا خدای شما زنده است ؟
 

 

+ نوشته شده توسط سجاد/سیاوش/محمد در سی ام بهمن 1386 و ساعت 1:19 بعد از ظهر |
این چند تا جوکم باشه واسه خالی نبودن عریضه
////////////////////////////////////////////
خواننده تو عروسي ميگه: خانوما، آقايون، دستا بالا، مي‌خواهيم بريم بندر! ترکه داد ميزنه: كجا؟ ما تا شام نخوريم هيچ‌جا نميريم!!!

لره توي جبهه بيسيم چي بوده زنگ ميزنه ميگه : آقا 5 تا عراقي دستگير كردم بيايد ببريد ميگن خودت بيار .... ميگه نه شما بياين اينا نميذارن من بيام!!!

يه روز سه تا ديوونه رو مي اندازن تو يه اتاق دو تاشون مى رقصن، يکيشون هم ميگه: سبز - آبى - قرمز ازش مي پرسن چرا اين جورى مي گى؟ ميگه من رقص نورم!!!

از يه ترکه مي پرسن دوست داري توي تاکسي با کي بشيني؟ ميگه با يه دختر خوش قد و بالا وخوشگل و قد بلند با نامزدش. ميگن واااا اخه براي چي بانامزدش ؟ ميگه اخه ميچسبن به هم جا براي من باز مي شه!!!

بخاطر بي جنبگي قزويني ها كارخانه ي چي توز موتوري تعطيل شد!!!

رشتيه به دوستش: يه جا بلدم شام ميدن! مشروب ميدن! ترياک ميدن! آخرش هم 30000 تومن ميدن!! دوستش ميگه: کجاست؟!! ميگه: خودم نرفتم زنم رفته بلده!!!